۱۳۹۱ فروردین ۳, پنجشنبه

صدای پای بهار...

نه بهار رو از طراوت و تازگی درختای توی خیابون احساس کردم نه از لطافت و ترو تازگی  هوا و نه از سفره هفت سین و عید دیدنی و سبزی پلو با ماهی شب عید...
بهار رو وقتی حس کردم که از صبح تا خود شب مست و ملنگ بودم و حس خواب آلودگی شدید داشتم!!!
حد اقل برای من خواب الود بودن یکی از نشانه های بهاره!البته نه اینکه تو روزهای دیگه سال خیلی سرحال و قبراق باشم ها !نه!
ولی همیشه این موقع از سال میزان کسلی و خواب الودگیم یه کم بیشتر می شه...
حالا این به خاطر آب و هوا هست  یا هر چیز دیگه ای نمی دونم.
همه این چیزها رو گفتم که بگم بهار اومده ، بهار دل انگیز و رویایی. هر چند  که برای من همراه با یه کم بی حالی و خواب الودگی هست ولی زیبایی طبیعت و هوای لطیف بهاری وگل های رنگارنگ کنار خیابون ها ،همه و همه اینقدر هیجان زده ام می کنه که همین الان می تونم بلند بشم و کیلومترها پیاده راه برم و از فضای دورو برم لذت ببرم. می تونم راه برم و  با تمام وجودم  فریاد بزنم که بهار اومده  بهار زیبا و خواستنی...


۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه

خواستن؟؟!!


یک دوست فلسطینی دارم که اعتقاد داره حد اقل تا ۵۰ سال آینده هیچ اتفاق خوبی‌ برای مردم فلسطین در جهت آزادی از دست صهیونیست‌ها نخواهد افتاد.
اعتقادش این هست که از درون فلسطین و توسط مردم فلسطین  هیچ کاری نمی‌شه کرد باید کسی‌ از بیرون فلسطین(مثلا: ایران سوریهٔ، مصر،...) کمکشون کنه.
بعد از طرفی‌ میگه توی اورشلیم محلّه‌هایی‌ هست که مسلمان نشین هست و بالطبع مراکز خرید برای مسلمون‌ها هست حتی دانشگاه ، مدرسه و بیمارستان برای مسلمون‌ها هست همهٔ اینها برای یهودی‌ها هم هست که اون اعتقاد داره کیفتشون از مال مسلمونها بهتره پس همیشه بیمارستان یهودی میره خریدش رو از فروشگاه‌های یهودی می‌کنه و کلا به رونق اقتصاد اونا خیلی‌ کمک می‌کنه!!
یاد آیهٔ ۱۱ سوره رعد  در قران افتادم:
"إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ "
"همانا خدا وضعیت قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود بخواهند."

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

سیاه، سفید



فرق داره وقتی‌ یکی‌ میگه : 

"I am happy because you will stay here and i will not be alone"

یا میگه :

"I am happy because you are my friend and you are happy "

۱۳۹۰ آذر ۲۳, چهارشنبه

دلتنگی

دلم گرفته،
و باز هم چشمانم از یادتان خیس می شود!
آری باز هم دلم برایتان تنگ شده است...
دلم برایتان تنگ شده است به اندازه تمام روزهایی که ندیدمتان،
به اندازه تمام شب هایی که به یادتان گریستم،
برای آرامشی که از دیدنتان می یافتم،
ازگرمی نگاهتان،
از لبخند دل انگیزتان،
از دست های پر محبتتان...
من دلم برای شنیدن صدایتان سخت تنگ شده است،
به اندازه نفس هایی که بی من کشیدید دلم برایتان تنگ شده است،
سوار بر اسب زمان، مشتاقانه انتظار دیدارتان را می کشم...
دلم تنگ است اما لحظه دیدار نزدیک است...

شعر از محمود یونسی ( با کمی تغییرات)



A Lovely Way to Spend an Evining

شیر کاکائوی داغ، یه مبل راحت و نرم، یه غروب دل انگیز پاییزی در کنار یه آقای همسر دوست داشتنی با یه موسیقی متن لطیف و زیبا...


۱۳۹۰ آذر ۱۸, جمعه

کسی‌ شعری میخواند...

از دورترها نوائی میآید,
نوائی آشنا،
صدایی که تمام خاطرات را با خودش به همراه دارد,
صدایی که گذر زمان از شدت ارتعاشش کاسته.
از دورترها نوائی میآید،
نوائی که حسّ غریبانهٔ من بودن را در وجودم زنده می‌کند.
به خاطرم می‌اورد منی که بودم را،
منی که از وجودش لذت میبردم را.
با همنوای نوا, سحرگاه تصویر مبهم مه‌ را میبینم،
و نم نم باران را،
و حسّ لطیف بودن در این فضای رویاگونه را.
از دورترها نوائی میآید،
نوائی ناخواسته و فراموش شده،
اما گرم...
می‌شنوم نوا را و حس می‌کنم دوری غریبانهٔ وجودم را از تمام این حال و احوالات لطیف.
ناگاه پردهای ذهنم کنار میرود.
حلقهٔ‌ گمشدهٔ این روزهایم نمایان میشود.
هم اکنون منم، همان معنی‌ که بودم، بی‌ پرده و صاف،
همانگونه که در گذشته از بودنش لذت میبردم.
از دورترها نوائی میآید,
کسی‌ شعری میخواند،
حسّی بیدار میشود...

۱۳۹۰ آبان ۲, دوشنبه

آنهایی که دوست دارم

آدم هایی رو دوست دارم که از چیزهای کوچیک خوشحال می شن.اونهایی که منتظر نمی مونن تا اتفاق های عجیب و غریب بیفته تا لبخند بزنن. اونایی که به خاطر یه صبح دل انگیز آفتابی بعد از بارون شب قبل خوشحال می شن، به خاطر دیدن یه مرغ دریایی گرسنه که اومده خورده آشغال های باقیمانده از بازار روز یکشنبه رو بخوره خوشحال می شن، آدم هایی که به خاطر خوردن یه شکلات خوشمزه خوشحال می شن.آدم هایی که با یک پیاده روی ساده خوشحال می شن یا به خاطر حرف زدن با یه دوست خوب ،خوندن یه مطلب جالب ،آدم هایی که بلدن هزار تا دلیل پیدا کنن برای شادی، برای زندگی، برای بودن، برای ادامه دادن و زندگی کردن. آدم هایی که برق نگاهشون به آدم انرژی مثبت می ده دیدنشون انگیزه زندگی کردن رو توی ادم تقویت می کنه آدم ها یی که مدام داشته هات رو به یادت میارن و نداشته هات رو کم اهمیت برات نشون می دن. آدمهایی که از صحبت کردن و همنشینی باهاشون لذت می بری...
سعی می کنم یه چنین آدمی باشم...