نمایش پستها با برچسب روز مرگی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب روز مرگی. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه
هرگز
صبح به قصد بستن یکی از حساب های بانکی ام که در واقع آخرین باری که ازش استفاده کردم حدود دو یا سه سال پیش بود که حقوق دانشگاه آزادم به اون واریز شد و دیگه از اون مو قع بی استفاده مونده به بانک رفتم. وقتی توی فیش دریافت وجه تمام پول حسابم رو نوشتم و به متصدی بانک دادم ایشون نگاهی کردن و گفتن "اگر این حساب رو ببندین دیگه هیچوقت نمی تونین باز کنین چون این حساب رو هر فرد فقط یک بار می تونه باز کنه" از شنیدن اینکه دیگه ,,هر گز,, نمی تونم باز کنم دلم لرزید حساب رو نبستم اومدم از بانک بیرون!!
۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه
ما طلسمی که خدا بسته ندانیم شکست !
سایه جان رفتنی هستیم بمانیم که چه
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این هـمه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خودرسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز
دوش گـیریم و بخاکش برسانیم که چه؟
پی این زهر حلاحل به تشخص هـــر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟
دور سر هلهله هاله شاهین اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟
کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز
بی ثمر غوره ی چشمی بچلانیم که چه؟
ما طلسمی که خدا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
شهریارادگــران فاتحه از ما خـوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟
شهریار این شعر رو در جواب شعری که هوشنگ ابتهاج بعد از مرگ نیما براش سروده بود نوشته, شرح حال من هم بود.
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این هـمه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خودرسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز
دوش گـیریم و بخاکش برسانیم که چه؟
پی این زهر حلاحل به تشخص هـــر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟
دور سر هلهله هاله شاهین اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟
کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز
بی ثمر غوره ی چشمی بچلانیم که چه؟
ما طلسمی که خدا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
شهریارادگــران فاتحه از ما خـوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟
شهریار این شعر رو در جواب شعری که هوشنگ ابتهاج بعد از مرگ نیما براش سروده بود نوشته, شرح حال من هم بود.
اشتراک در:
نظرات (Atom)

