آسمون آبی, خورشید بی جون وهوای ملس بعد از بارون لیسبون, رودخونه تجو, پل چوبی روش, پیاده روی من و تو با هم, بعدشم تراس کافه تریای بالای واسکو داگاما و نوشیدن دو تا کافه موکا با منظره قشنگ تجو و مرغای دریایی...
۱۳۹۳ بهمن ۱۶, پنجشنبه
۱۳۹۳ دی ۲۲, دوشنبه
True love!
اینترنت مامان اینا چند روزی بود که قطع بود و مهمون هم داشتن. برا همون ارتباطمون خیلی کمتر شده بود. امروز بعد از چند روز اینترنتشون درست شد. بابام تو اسکایپ زنگ زد و اولین چیزی که بهم گفت این بود که همش نگران بوده که توی این چند روزی که اینترنت قطع بوده و مهمون هم داشتن و نتونستن باهام اسکایپ کنن, نکنه من تنها مونده باشم و حوصله ام سر بره!
یه همچین بابا مامانی دارم من.
یه همچین بابا مامانی دارم من.
۱۳۹۳ دی ۲۰, شنبه
۱۳۹۳ دی ۱۹, جمعه
و من زنی تنها در آستانه فصلی سرد...
البته قبلش لازمه که مدت یک هفته یا بیشتر آنتی بیوتیک هم خورده باشی!
* با عرض پوزش از پاس نداشتن پارسی , معادل فارسی پروداکتیو رو نمی دونم (مولد؟ تولید شونده؟!تولید کننده؟!).
۱۳۹۳ آذر ۱۵, شنبه
هذیان پنداریهای نیمه شب
دقیقا ساعت یک ربع به دو نیمه شب از خواب بیدار شدم و تلاش مذبوحانه ام برای اینکه دوباره به خواب برم بی نتیجه موند! چیزی که شدیدا ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود و باعث می شد توی این نیمه شب زمستونی دست از خواب شیرین بکشم و وب گردیو به رختخواب گرم و نرم ترجیح بدم چیزی نبود جز "ایگلو"!
بله همه چی با ایگلو شروع شد! ایگلو همون خونه زمستونی هست که اسکیموهای قطب شمال برای در امون موندن از سرما و برف و بوران زمستونی برای خودشون می سازن. معمای ذهنی من بر می گشت به اینکه اسکیموها ایگلو رو چطوری گرم می کنن که یخ ها آب نشه و سقف خونه به کفِش نرسه!
خلاصه با ایگلو شروع شد و رسید به فرهنگ و نوع زندگی اسکیموها و آداب و رفتار حاکم بر اونها و نوع پوشش و نوع خوراکشون و اعتقاد و مذهبشون که همه اینها خیلی منو تحت تاثیر قرار داد.
چیزی که در آخر دستگیرم شد این بود که با اینکه اسکیموها انسان های سخت کوشی هستند که در شرایط سرمای طاقت فرسای قطب شمال که گاهی به 60 درجه زیر صفر می رسه دووم میارن و به ظاهر هم انسان های خشک وسردی به نظر می رسن به طوری که حتی بوسیدن و اظهار محبت ظاهری رو یه جورایی بد می دونن! اما بر خلاف ظاهر سخت و خشنشون روح لطیفی دارند و آدم های مهربونی هستند.
قوانین زندگی گروهی که البته لازمه دووم آوردن توی اون شرایط سخت هست رو خیلی بهتر از ما که ادعای فرهنگمون می شه بلدن و اجرا می کنن.
قوانین مجازاتشون هم خیلی ملایمتر و انسانیتر از اونچیزی هست که ما در دنیای متمدن داریم. دزدی و خیانت در بینشون خیلی کم هست انگار یه جورایی آدم ها بیشتر سرگرم مبارزه برای حیات هستن و فرصتی برای سودجویی براشون باقی نمی مونه ! شاید هم واقعا آدم های پاکی هستند , مثل برف, سفید و بی غل و غش, صافِ صاف مثل آینه! همون آدم هایی که توی دنیای متمدن امروزی خیلی نایاب شدن.
خلاصه که اگر دوست می خواهی به قطب شمال سفر کن!
پی نوشت: ایگلو با گرمای بدن اسکیموها گرم میشه ( البته اگر بشه اسم دمای منفی 6 درجه تا 16 درجه بالای صفر رو گرم گذاشت) هر چی که هست گرمتر از دمای بیرون هست. بلوک های یخی مثل عایق حرارتی عمل می کنن و باعث گرم شدن طبیعی داخل ایگلو می شن.
۱۳۹۳ مهر ۲۲, سهشنبه
بالماسکه
آدمها نقاب می زنند. هر کس به طریقی. عمق نقاب ها در دنیای مجازی بیشتر است. یکی اسمش را عوض می کند, شخص دیگر تحصیلات و شغلش را. دیگری محل زندگیش را و... عکس ها که الا ماشالله همگی نقاب هستند . فتو شاپ هم که نقاب گذاری را ساده تر و در دسترس تر کرده است.
اما در دنیای حقیقی نقاب گذاری مشکلتر است, آدم ها با هم ارتباط دارند. مدت زمانی که می شود شخصیت و گفتار و رفتار را از دوست و آشنا و نزدیکان پنهان کرد کوتاه است. فوتوشاپی هم نیست که چهره را بپوشاند. نقاب هم که بگذاری زودترازدنیای مجازی آشکار می شود.
آدم های ساده بی نقاب را دوست دارم. آدم هایی که بوی تازگی و نابی و خلوص می دهند. بی غل و غش, که با آنها ساعت ها بنشینم و از دغدغه های این روزهایم بگویم. که آنها بشنوند و فقط گوش دهند. که پیش داوری نکنند که نصیحت نکنند فقط گوش دهند...
دلم یک خانه پر از دوست می خواد. از همانها که سهراب به دنبالشان می گشت و فریدون در آروزی داشتنشان به سر می برد.
اشتراک در:
نظرات (Atom)





