۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

دانشگاه آزاد واحد سما!

سما = سازمان مخ های آکبند!!!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

چيز!

كلاس نقشه كشي:
استاد: همه بچه ها ساكت!ساكت باشين بچه ها.... همه ساكت سرا بالا منو نگاه كنين
چند ثانيه بعد... سكوت بچه ها...
استاد:خوب حالا سرا همه پايين چيزاتونو نگاه كنين!!!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه

نگاه!!

و نگاه بود و تبسم ميان ما،و نگاه و تبسم و باز هم نگاه و تبسم و هي همينطوري نگاه و تبسم بود كه داشت ردو بدل مي شد و باز هم همينطوري نگاه و تبسم بود آخرش لپشو كشيدم، يكي بوسيدمش ،به مقصد رسيدم ،از اتوبوس بيرون پريدم!!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

از اهميت دق الباب

يادم باشد زين پس براي قهوه اي نكردن فضاي رمانتيك موجود در كلاس قبل از ورود دق الباب كنم!!!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

هرگز

صبح به قصد بستن یکی از حساب های بانکی ام که در واقع آخرین باری که ازش استفاده کردم حدود دو یا سه سال پیش بود که حقوق دانشگاه آزادم به اون واریز شد و دیگه از اون مو قع بی استفاده مونده به بانک رفتم. وقتی توی فیش دریافت وجه تمام پول حسابم رو نوشتم و به متصدی بانک دادم ایشون نگاهی کردن و گفتن "اگر این حساب رو ببندین دیگه هیچوقت نمی تونین باز کنین چون این حساب رو هر فرد فقط یک بار می تونه باز کنه" از شنیدن اینکه دیگه ,,هر گز,, نمی تونم باز کنم دلم لرزید حساب رو نبستم اومدم از بانک بیرون!!

۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه

تاب و سرسره

كودك درونم توي اين چند روزه بد جوري چموش شده!!
پي نوشت: يادم رفته بود تاب و سرسره بازي چه قدر لذت بخشه!

۱۳۸۹ فروردین ۱۳, جمعه

یادش به خیر

یاد دو چرخه سواری های پارسال به خیر!