۱۳۸۹ تیر ۴, جمعه

فوتبال در خانه ما

مسابقه برزیل و پرتغال
بابا:
دقیقه 75 بازی:خوب حالا زردا برزیلن یا قرمزا!!
بابا:
دقیقه 89 بازی:خوب حالا برزیل باید به کدوم ور توپو بزنه تو در وازه!!!

پی نوشت:ضمنا بابا از همون دقیقه اول شاهد بازی بودند.

۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کن...

صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد.........بنگر به سوی دردی که ز کس دوا ندارد

۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

MONOPOLY

مونوپولی بازی می کنیییییییییم!!

پی نوشت:مونوپولی بدون عذاب وجدان بازی می کنییییییم!!

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

مکالمه

اوشون:امتحان دادی؟
ایشون:نه دستشویی! کردم!

پی نوشت:ایشون تو دلش:این دستشویی دومم بود!!

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

شاهكار

شاهكار مترجم گوگل !google translator

I am going to be there 30th August at most

من رفته ام به وجود اوت 30 (حداکثر).

۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

چراغ های رابطه

من به یک احساس خالی دلخوشم

من به گل های خیالی دلخوشم

در کنار سفره اسطوره ها

من به یک ظرف سفالی دلخوشم

مثل اندوه کویر و بغض خاک

با خیال آبسالی دلخوشم

سر نهم بر بالش اندوه خویش

با همین افسرده حالی دل خوشم

در هجوم رنگ در فصل صدا

با بهار نقش قالی دلخوشم

آسمانم: حجم سرد یک قفس

با غم آسوده بالی دلخوشم

گرچه اهل این خیابان نیستم

با هوای این حوالی دلخوشم

شعر از سهیل محمودی

هزار نکته باریک تر زمو اینجاست

گفت:" پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه" حرفش خیلی به دلم نشست.